أبي المعالي القونوي ( مترجم : خواجوى )
67
مرآة العارفين ومظهر الكاملين في ملتمس زبدة العابدين ( فارسى )
فراگير بوده ، و داخل در خصوصيات آنها ، و پوشيد به صور و اعيان آن حروف مىباشد ، و نسبت صورت آن نقطه به درجات و مراتب حروف و كلمات ، نسبت تعين اول - از تعين يافته - بر مراتب اعيان و حقايق موجودات مىباشد ؛ و تعين اول يك امر اعتبارى است كه جز به واسطه تعين يافته تحقق و ثبوت نمىيابد ، همچنان كه ظهور تعين يافته جز به واسطه تعيّن تحقق نمىيابد ، و آن نقطه آغاز امتداد نفس « الفى » است در درجات مخارج انسانى ، و اول تعين آن « نقطه » اشاره است به اوايل تجليات ايجادى ، در امتدادات نفس رحمانى ، براى آشكار كردن حقايق وجودى در بروزهاى ظهور و اظهار . نگارنده گويد : چون از امتداد نقطه « الف » تشكيل مىشود ، تمامى حروف الفبايى و هجايى از « الف » تشكيل شدهاند ، لذا از نقطه كه اولين تعين الفى است تعبير به اوايل تجليات ايجادى در راستاى مراتب نفس رحمانى براى به ظهور آمدن حقايق و اعيان وجودى در ظهورات گوناگون شده است ، از وحدت حقتعالى تعبير به نقطه شده است ، و همانگونه كه در نقطه تمام حروف هجايى نهاده شده است ، همينطور حقايق در ذات احديت - چنانكه گفتيم - مانند درختاند در دانه ، و آن غيب الغيوب است . باز فرمايد : « الف » صورت جمعيت نقطه است و از آن تعين مىيابد ، در حالىكه نقطه در « لا تعين » غير متعين است ، همچنان كه برايش اسمى ( در لا تعينى ) ظاهر شده است ، چون آن عين « كل » است و « كل » از آن جهت كه « كل » است تعينى ندارد ؛ از اين جهت است كه حقيقت « الفى » بدان قيام و برپايى دارد . پس نقطه با اينكه در آن « الف » مندمج و درنورديده است و بدان محتجب و پوشيده ، قيوم آن است ، همچنان كه قيوم تمامى حروف هجايى « و الفبايى » است ، با اينكه در مراتب و مدارج مخارج آنها نهاده شده و به صور آنها محتجب و پوشيده است ، اين امر اشاره است به شمول و سريان نفس رحمانى در حقايق افراد موجودات و خصايص و ويژگىهاى اشخاص ممكنات و گرديدنش عين « كل » - با پوشيده شدنش در ماهيات آنها و محتجب گرديدنش به خصوصيات آنها . و همچنان كه نقطه عين حقيقت « الفى » است ، همينطور « الف » عين تعينات حروفى است كه از امتداد و كشيدن نفس انسانى ظاهر مىگردد ، و با اينكه حروف را بدون آن